عبد الحسين خان ملك المؤرخين ( لسان السلطنه )
990
مرآت الوقايع مظفرى ( فارسى )
است كه آيا كيست ؟ بعضى نايب السلطنه را و بعضى شعاع السلطنه و عضد السلطان و بعضى خواجهها و بعضى از خارجه مىگويند . در هرصورت غروب شب هشتم را يك نفر دلال ، سواره وارد سفارت انگليس شد و جار كشيد كه اتابيك معزول است . مردم اطراف او را گرفتند . تجار او را بد گفتند و ساكت كردند كه مبادا مردم متفرق شوند . اجزاى سفارت او را اول حبس كرده كه اين خبر را كى به تو گفت ؟ گفت شخص درستى گفت و عزل او صحيح است . انگليسىها از اينكه مبادا مردم از سفارت بروند نگذاشتند آن روز مردم اطلاع به هم رسانند و مردم را محركاند كه بگويند ما قانون را مىخواهيم و ازدحام مردم در سفارت روز به روز بيشتر بشود . يعنى مىآيند و شبها به منزل خود مىروند . قريب هزار و كسرى در شب آنجا مىمانند . مخارج آنها را تجار مىدهند . در هرصورت مردم طهران عموما از عزل اتابيك خوشحالند و مصافحه « 1 » و مباركباد با هم مىنمايند و نفرين و لعنت به او . از قرار معلوم ، وزير دربار و حاجب الدوله هم كه همدست او بودند معزول مىشوند . مشير الدوله قرار بود كه به قم برود و محتشم السلطنه را همراه ببرد . مشير الملك پسرش [ را ] براى وزارت خارجه به جا گذارد . شب شاه به او تلفن زد و رفتنش موقوف شد . روز دوشنبه هشتم در نياوران ، وزرا حضور داشتند . شاه حضورا به نايب السلطنه نيم ساعت التفات كرد و گفت تو برادر و پشت من مىباشى . آنگاه روى به مشير الدوله كرده كه در اين مدت جز خدمت از تو چيزى نديديم . عين الدوله استعفا كرد . تو رئيس الوزرا مىباشى و هفته [ اى ] پنج روز در دربار بايد حاضر شوى با حضور وزراء . بايد مطالب خود را به توسط تو به من عرض نمايند و تمام بايد از حرف تو بيرون نروند . حضورا به وزير دربار « 2 » مىگويد كه مرد [ ى ] خائن هستى . به من خيانت كردى و هرچه از تو پرسيدم دروغ گفتى . دستخط وزارت او را موثق الدوله به دربار آورد . هم در آن روز عضد الملك حضور داشت . شاه او را مأمور قم كرد كه علما را بياورد . ازدحام مردم در روز هشتم در سفارت بيشتر از هر روز بود . تمام دكاكين بسته جز
--> ( 1 ) . متن : مسافحه ( 2 ) . حسين پاشا خان امير بهادر جنگ